مرتضى مطهرى

100

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نمىدهند اين است كه آنها را نمىشناسند و با آنها آشنا نمىباشند ، مىگوييم حتّى كسانى هم كه آشنا هستند و علم يقينى هم دارند باز هم آنقدرها مجذوب آن لذتها نمىباشند كه مجذوب لذات حسّى مىباشند . اين بود تقرير اشكال . و اما جواب اين است كه نكته‌اى در كار است و آن نكته اين است : رمز اينكه لذات حسّى در مردم قوىتر است و جاذبهء بيشترى دارد اين است كه علاوه بر اينكه به آنها علم يقينى دارند ، به عنوان نمونه يك بار و يا چند بار آنها را چشيده‌اند ، و امّا كسانى كه لذات عقلى را مىشناسند و با آنها آشنا مىباشند غالبا فقط آشنا مىباشند و مىشناسند ولى نچشيده‌اند و بسيار فرق است بين اينكه انسان به چيزى در ظرف عقل خود علم داشته باشد و بين اينكه آن چيز را به قوه‌اى از قواى خود شهود كرده باشد ، و به اصطلاح فرق است بين علم اليقين و عين اليقين . اثر علم اليقين به اندازهء اثر عين اليقين نيست . توضيح بيشتر اينكه : علم در مقابل ظنّ و شكّ است . اگر انسان به چيزى علم اليقين پيدا كند حداكثر اين است كه شك از او زايل مىگردد . اين را مىگويند « علم اليقين » . ولى گاهى انسان به واقعيّت يك شىء مىرسد و آن شىء اثرى از لذت يا الم در وجودش باقى مىگذارد . مثلًا يك وقت است كسى يك غذاى لذيذ را نخورده است امّا از آنچه ديگران براى او توصيف كرده‌اند يقين دارد كه آن غذا در چه درجه‌اى از لذت است ، و يك وقت است كه خود آن لذت را با خوردن آن غذا چشيده است . البته اين چشيدن بر علم او نمىافزايد زيرا قبلًا هم شكّ و شبهه‌اى در مطلب نداشت ولى از نظر تحريك ميل و شوق به آن چيز البته فرق مىكند يعنى بعد از چشيدن ، قواى شوقيّهء او بيدار مىشوند ، و ممكن است كسى بگويد بعد از چشيدن بر درجهء يقين افزوده مىشود . به هر حال اثر عين اليقين ( يقين مقرون به وصول و شهود و چشيدن آن چيز ) از اثر علم اليقين بيشتر است ، خواه از آن جهت كه درجهء يقين بالا مىرود و خواه از آن نظر كه علم فقط به اندازهء ذوق و شهود در تهييج و تحريك شوق و عشق مؤثّر نيست . مثلًا ممكن است توصيف مسافرتى را به نحو اكمل شنيده و يا خوانده باشد و يا توصيف زندگانى كردن در فلان نقطهء كشور و يا جهان را دانسته باشد امّا اين دانستنها او را وادار نمىكند به سفر برود و يا به آنجا انتقال يابد . بلى ، همين كه يك بار مسافرت كرد و يا يك مدتى در آن نقطه زندگى كرد ديگر از آنجا دل نمىكند . امور عقلى نيز همين طور است ؛ علم به آنها كافى نيست كه انسان را تا آن درجه كه